![]() |
![]() |
|
| چقدر کمند انان که میدانند و چقدر زیادند انان که گمان میکنند میدانند |
|
من از تبار اقاقی ها ، من از همان جایی میایم که نقطه ی اغاز نامیده شد . من از گلبرگ وجود به ساقه ی رشد رسیدم و اکنون که پا بر خاک زندگی گذاردم ، همه چیز جور دیگریست . اری . من در این خاک مستقر شدم . لحظه ای باران بارید ، گل شد و خاک زندگی تبدیل به باتلاق شد . فرو رفتن ... بیشتر و بیشتر ... لحظه ای افتاب شد ، طبیعت لبخند زد و من شاد بودم لحظه ای عشق درخشید و لحظه ای اتش تنفر برافروخته شد لحظه ای جان بخشید و لحظه ای دیگر جان گرفت اری .زندگی این است ، به هم پیوستن لحظات. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 20:8 توسط ؟؟؟؟؟ |
|
|
از نگاهت ، از فکرت ، از وجودت بر روی زمین ، از انچه هستی و از تمام ادمیت سفر کن . از مرز زمان هم بگذر . روشنایی و لذت . باز هم بالاتر اوج . باز هم بالاتر هر چه هست و نیست . فکرت را ازاد کن بالاتر تنفسی به اندازه ی تمام هستی ارامشی به وسعت نهایت ها بایست خدا همینجاست درست در کنارت |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 15:28 توسط ؟؟؟؟؟ |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به سان انکه چون کوهی مقاوم است
به نام انکه در ابدیت پایدار است و به کام انکه شرابش هوشیاری است قلم را بر کاغذ میگذارم و اغاز میکنم |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 |
| پیوندها |
|
برتر از پرواز with other و خدا گفت: شروع eye حریم |
|
RSS
|