![]() |
![]() |
|
| چقدر کمند انان که میدانند و چقدر زیادند انان که گمان میکنند میدانند |
|
از زمان میترسم میگذرد بی انکه تو را با خود ببرد
اری میترسم از روزی که گل شب بو شب و روزش تفاوت نکند
مرگ من در پر ان مرغ رهاست که قفس، میشکند
من از این میترسم که کلاغ نادان افت مزرعه ی فکر شود
تو بگو! که چه چیز از نادانی وحشتناک تر است ؟ وای اگر علف هرز کلام رشدش متوقف نشود
اری!! مرگ من روزیست که نور باشد ولی چشم ها کور شود.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 13:27 توسط ؟؟؟؟؟ |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به سان انکه چون کوهی مقاوم است
به نام انکه در ابدیت پایدار است و به کام انکه شرابش هوشیاری است قلم را بر کاغذ میگذارم و اغاز میکنم |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 |
| پیوندها |
|
برتر از پرواز with other و خدا گفت: شروع eye حریم |
|
RSS
|