![]() |
![]() |
|
| چقدر کمند انان که میدانند و چقدر زیادند انان که گمان میکنند میدانند |
|
ز باد و ابر و ستاره ، هرکه را که دیدی...! برسان سلامی از برگ جدا مانده ز شاخه و بگو منتظر گریه ی باران بهاریم .
من در این بحبوحه ی ترس ندیدم اثری از شب تاریک رهایی ندیدم دگر انسان در پس هر ردپایی
به من بگو چه رازی در این گل ها نهفته است که با اولین نگاه سبز بهار میخندند
به من بگو سرو سبز را که افرید؟ همان که اسمان را ابی کرد همان که برای عشق رنگی انتخاب نکرد و شناختش را سپرد به فصل تجربه...
اگر خدا را دیدی بپرسش عالم از ان کیست؟ بپرس از خدا شب حادثه را که دید؟ و بپرسش سراغاز اغازها را ....!!!!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 11:39 توسط ؟؟؟؟؟ |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به سان انکه چون کوهی مقاوم است
به نام انکه در ابدیت پایدار است و به کام انکه شرابش هوشیاری است قلم را بر کاغذ میگذارم و اغاز میکنم |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 |
| پیوندها |
|
برتر از پرواز with other و خدا گفت: شروع eye حریم |
|
RSS
|